تبليغاتX
دلبر 14 ساله !

دلبر 14 ساله !

چرا؟!دلبر چهارده ساله
دلبر من یا توی نوعیه.

 

در ادامه بخوانید...

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت23:13توسط بیتا سالک |
انسان روح است یا جسد؟

 

سلام. دست گل بیتا جون درد نکنه . مدیر وبلاگ از این به بعد ایشون هستن.

 

موید باشید.

 

 

بـه نـام حـضـرت دوســت

 

 

انسان وجودی سه گانه ميباشد. مرکب از جسم، ذهن و روح.
در اين باره مفصل گفتگو خواهيم داشت.
اما برای واضحتر شدن مطلب، نگاهی گذرا خواهيم داشت به طرز نگرش حضرت مولانا درمثنوی معنوی.
اين بزرگ اسطوره ی بی نظير، سه بخشی بودن وجود انسان را در مثنوياتش در چهار بعد متمايز مينمايد.
۱- جسم
الف: (بعد فيزيکی)
۲-ذهن
ب: (بعد فکری ) = ؛؛من ِ ذهنی؛؛. که در اینجا منظور از آن عقل آدمی نیست.
ج: (بعد احساسی)
۳- روح
د: (بعد حضور) = بودن، هستن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الف: بعد فيزيکي
منظور همان اعضا و اندام های بدن ميباشد. به عنوان مثال، با چشم نگاه ميکنيم به دستانمان،
با دست ديگر ميتوانيم ، انگشتانمان را لمس کنيم. ( لطفا اين کار را انجام بدهيد، و چشمانتان را ببنديد)..... زنده بودن را حس ميکنيم. لبخند ميزنيم و خدای مهربان را برای اين بودن شکرگزاريم.
ب: بعد فکری
منطور همان من ِ ذهنی است. (منظور عقل و قدرت انديشه، برای حل مسائل نیست!). من ِ ذهنی افکاری هستند غیر واقعی، که لحظه به لحظه به ما هجوم ميآورند و ما ميتوانيم آنها را ببينيم و گمان ميکنيم که آن فکر خود ِ ما هستيم که در حال گفت و شنود هستيم. و خيلی هم مهم آن را می پنداريم.
در صورتی که آن افکار ما نيستيم. تصوراتی غير حقيقی هستند که دائم بسوی ما حمله ميکنند و قصد بلعيدن ما را دارند و سيری ناپذيرند.
ج: بعد احساسي
به توسط من ذهنی، همان افکاری که در بالا به آن اشاره داشتيم. احساسات و عکس العمل های متفاوتی را در لحظه به لحظه ی زندگی از خود بروز ميدهيم.
بروز احساساتی مثبت مثل: شادی، لبخند، وجد و سرور و ..... ( که با اين احساسات، حس خوبی و بزرگی به ما دست ميدهد.) که این احساسات دائمی نيستند و موقتی ميباشند.
همچنين بروز احساساتی منفی مثل: غم، افسردگی، ترس، شک و ترديد، نفرت، حسادت، انتقام و ..... ( که با اين احساسات همانطور که مشخص است، حس بدی و کوچکی به ما دست ميدهد.) و اين احساسات نيز موقتی هستند.
د: بعد حضور
بودن، هستن که همان واقف بودن به گنج حضور است.
بر خلاف سه بعد ديگر، اين بعد را نميتوان ديد. فقط ميتوان آن را احساس کرد.
احساس اين حقيقت که ما  همچون دريايی هستيم  متصل به اقيانوس الهی.
- در اينجا مهم هست که به ياد داشته باشيم که آن افکار ( من ذهنی) و احساساتی که پيامد آن ميباشند، همچون موجهايی هستند در دريا. که می آيند و ميروند.
پس با اين امواج مقابله نکنيم. چون بر اساس قانون نيوتن ( قانون عمل و عکس العمل)، اگر بخواهيم در مقابل آنها ايستادگی و مقابله کنيم، نيرويی محکم تر و در خلاف جهت بر ما وارد ميکنند.
فقط آنها را تماشا کنيم. اجازه بدهيم بيآيند و بروند.
و به آنها اهميت ندهيم.
اين کار را تمرين کنيم. به مرور شاهد خواهيم بود، که اين افکار جايی برای خود نمي يابند وخودشان دست از سرمان بر ميدارند و ما را رها می کنند.
با تشکر از شما که حوصله نموديد و اين مطلب را تا انتها خوانديد.

 

 

موفق و سربلند در پناه حق

 

                  
+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت14:50توسط بیتا سالک |
واگذار

بارها این جمله رو شنیدم.

واگذار می کنم به خدا ...

آیا واقعا این کارو می کنم ؟

اگر اینطوره این همه غم و گرفتاری و مشکلات که من خودم رو مالک اون می دونم چیه ؟

چرا من اینقدر اصرار دارم که مالک باشم ؟ مالک خونه بشیم- ماشین – مالک همسرمون- و حتی مالک غم هام – مالک گناهانم ...

فکر کنم تقصیر واژه هاست ...

شاید اینجا باید به جای مالک مسئول باشه و به جای مالکیت مسئولیت .

من در مقابل بدنم مسئولم ولی مالک اون نیستم. این رو میشه تعمیم داد.

مگر جز اینه که من اینجا مالک هیچ چیزی نیستم .

چرا فکر می کنم اگر مالک نباشم اختیاری هم ندارم . تنها چیزی رو که میتونم محکم بگم دارم همون اختیاره و اختیار همون طرز دیدن و نگرش منه . (من اگه وقتی پاندول ساعتو می بینم فکر کنم باید منظم باشم یا اینکه فکر کنم وقتم تموم شده و میمیرم این خودمم که انتخاب کردم . در حقیقت پاندول ساعت و زمان که خللی وارد نمیشه ...)همون انتخاب های من . که البته هنگامی که در راستای اختیار و حقیقت حق قرار گیرد سعادت رخ می نماید.

او خودش به ما اختیار را داده پس :

از اونجاییی که اختیار داریم و انتخاب، با اختیار خودمون یا به خدا واگذار می کنیم یا نمی کنیم.

چقدر به خودم اعتماد دارم؟ چقدر به خدا اعتماد دارم ؟

 

اینم یه حکایت قشنگ از بیتا جان :

داستان درباره کوهنوردی ست که می خواست بلندترین قله را فتح کند. بالاخره پس از سالها آماده سازی خود، ماجراجویی اش را آغاز کرد. اما از آنجایی که آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود. او شروع به بالا رفتن از قله کرد . اما دیر هنگام بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد تا اینکه هوا تاریک شد. سیاهی شب بر کوه سایه افکنده بود و کوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود. همه جا تاریک بود. ماه و ستاره ها پشت ابرها گم شده بودند و او هیچ چیز را نمی دید. ناگهان درست در لحظه ای که مرگ را نزدیک خود می دید حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده او را به شدت می کشد. میان آسمان و زمین آویزان بود... فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه فریاد بزند:

خدایا کمکم کن ...

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد: از من چه می خواهی ؟

-         خدایا نجاتم بده

-         آیا یقین داری که من می توانم تو را نجات دهم ؟

-         بله، باور دارم که می توانی

-         پس طنابی را که به کمرت بسته شده قطع کن...

لحظه ای در سکوت سپری شد و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام قوایش طناب را بچسبد.

فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند که جسد یخ زده ی کوهنوردی پیدا شده ...

در حالی که از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محکم چسبیده بودند،

فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین ...

و شما چطور؟

چقدر طنابتان را محکم چسبیده اید؟

آیا می توانید رهایش کنید؟

درباره تدبیر خدا هیچگاه شک نکنید.

هیچ گاه نگوئید او مرا فراموش یا رها کرده است .

هرگز فکر نکنید او نگهبان شما نیست .

و به یاد داشته باشید که او همیشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد.

 

به خدا اعتماد کنیم . به خدا واگذار کنیم . به خدا گوش کنیم .

خداوند حرفهایی برای گفتن دارد...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت17:50توسط بیتا سالک |
آدمهای کنه ای یا عادتهای کنه ای

 

خدا نکنه به چیزی عادت کنیم مثلا همین خود من وقتی که به محیطی عادت می کنم دلم نمیخواد از اون محیط یا از اون آدمها جدا بشم . ریسک کنم .

شاید حتی اگر بدونم که شرایط بهتر و امکانات بهتری با حرکتی یا جهشی از سوی من رخ خواهد داد.

(من یه کشفی کردم که اونم اینه که حرفهایی که من می زنم یه کسی یه جایی یه جوری اونو گفته یعنی که انگار حرفها جدید نیستن حرفها گفته شده و اصول همونها هستن فقط هر کسی به زبون خودش بیان می کنه فقط دوباره تکرار میشه . ذکر میشه . یادآوری میشه . تا حالا نشده کشفی بکنم که کسی اونو قبلا کشف نکرده باشه . مثلا همین کشف منم قبلا انجام شده بود توی کتاب تورات یه بزرگی قبلا دقیقا همین حرف منو زده بود که هیچ حرف تازه ای نیست . همه چیز قبلا گفته شده .

البته شایدم من اشتباه می کنم

در هر حال به خاطر همین کشف من معتقدم که هیچ تضادی در کنه و در عمق وجود نداره و همه یک چیز می گن و فقط هر کسی به زبون خودش بیان می کنه من سعی می کنم زبون دیگرون رو برای خودم ترجمه کنم و از اونا استفاده کنم واسه همین دشمنی و جنگ و جدل خیلی کم میشه انگار که همیشه در خانه خدا و در حال انجام مناسکم و نباید جدل کنم به هیچ وجه ...

اینم گفته های پابلو نرودا است که همه حرفهای منو قبل از من گفته. شما به بزرگی خودتون ببخشیدش.)

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر سفر نکنیم

اگر مطالعه نکنیم

اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم

اگر به خودمان بها ندهیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم

هنگامی که دست یاری دیگران را رد بکنیم

مرگی تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر بنده ی عادتهای خویش بشویم

وهر روز یک مسیر را بپیماییم

اگر دچار روزمرگی شویم

اگر تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم

یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت را باز نکنیم

مرگ تدریجی ما آغار خواهد شد

اگر احساسات خود را ابراز نکنیم

همان احساسات سرکشی که

موجب درخشش چشمان ما می شود

و دل را به تپش می آورد

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم

هنگامی که از حرفه یا عشق خود ناراضی هستیم

اگر حاشیه ی امنیت خود را برای آرزویی نامطمئن

به خطر نیندازیم

اگر به دنبال آرزوهایمان نباشیم

اگر به خودمان اجازه ندهیم

برای یکبار هم که شده

از نصیحتی عاقلانه بگریزیم

بیایید زندگی را امروز آغاز کنیم

بیایید امروز خطر کنیم

همین امروز کاری بکنیم.

اجازه ندهیم دچار مرگ تدریجی شویم

شاد بودن را فراموش نکنیم

 

آره خلاصه اینکه

ما به این دنیا هم عادت کردیم . به موندن توی این دنیا. به همه چیز این دنیا . به خوبیها و به بدیهاش . چرا انسان اینقدر سازگاره ؟

با ظلم می سازه با ستم می سازه ...

به نماز عادت می کنه . عادت می کنه مسلمانه . از همه بدتر عادت می کنه بگه ایمان آورده

آدمی که عادت می کنه مثل کنه میشه . به عادتش می چسبه . ولش نمی کنه .

دیگه مهم نیست چی درسته چی غلط مهم اینه که عادت کرده . عادت کرده نپرسه .

این عادت همیشه با بشر بوده . قبل از اسلام بعد از اسلام.

عادت می کنه می گه عاشق شدم .

عادت می کنه می گه ایمان آوردم.

...

چی بگم از این عادت که خیلی دلم ازش پره .

 

دلبر دل پر

 

این هم دست نوشته بیتا جان و تجربه او :

 

خداوند هرگز درهای رحمت را به روی بنده اش نمی بندد

تعداد بی شماری از افراد عقيده دارند که خداوند مدتهاست ارتباط خود را با بشر قطع کرده و اين توقف ازسالها پيش شروع شده است. اين افراد بر اين باورند که خداوند از آن زمان تاکنون يک کلمه هم با کسی در ميان نگذاشته است، حداقل در حد وحی و الهام مستقيم. آخرين حرفی که پروردگار با بنده اش داشت در کتب مقدس آمده است.
می پرسيد در کدام يک از کتب مقدس؟ اين بستگی دارد که شما با چه کسی صحبت می کنيد.
عده ای می گويند در انجيل.
و برخی می گويند در قران.
عده ای می گويند در تورات.
برخی می گويند در تـلمود.
برخی می گويند در بهاگاوادگيتا.
عده ای می گويند در ريگ ودا.
عده ای می گويند در برهمانا.
عده ای می گويند در اوپانيشاد.
عده ای می گويند در ماهاباهاراتا و رامايانا.
عده ای می گويند در ...
نکته اينجاست که تعداد زيادی از مردم عقيده دارند وحی مستقيم، يعنی صحبت مستقيم پروردگار با بشر، از زمان نوشتن کتب مقدس تا کنون اتفاق نيافتاده است.
با وجود اين جالب است بدانيد آنهايی هم که با مطالب ذکر شده  مخالفت دارند، ظاهرا اين امکان را که احتمال دارد خداوند خود را بر کسی جز پيامبران ظاهرکرده باشد، کاملا رد نکرده اند.
در واقع، در کمال تعجب بسياری از مردم اعتراف کرده اند که خودشان هم ارتباط با پروردگار را تجربه کرده اند. بنابراين شواهد نشان می دهد که گفتگو با پروردگار به هيچ وجه غير معمول نمی تواند باشد.
اجازه دهيد ببينيم آيا اين مطلب در مورد شما هم صدق می کند. اجازه دهيد به تجربه شما نگاهی بيندازيم. آيا تاکنون برايتان اتفاق افتاده که حس کنيد به شما مطلبی الهام شده است؟
خوب فکر کنيد. در آن لحظات، تجربه شما شبيه چه چيزبود؟ چگونه احساسی داشتيد؟
آيا ممکن است تا کنون چنين  حالتی برايتان پيش آمده باشد، بدون آنکه از آن خبر داشته باشيد؟
آيا اين امکان وجود دارد که شما چنين تجربه ای داشته ايد، بدون آنکه بر آن نامی بگذاريد؟
دوستان خوبم، در اينجا يکی از نمونه هايی را که خودم تجربه کرده ام برايتان عنوان ميکنم. در ابتدا برای آشنائی بهتر خودم را مختصر معرفی می کنم.
بيتا سالک هستم، اين نام را خودم انتخاب نمودم. در يک خانواده ي مذهبی و معتقد به دنيا آمدم. خانواده ي خداپرست و مهربانی دارم و مادر بزرگم نيز معلم قران بود. اما هميشه اين اجازه و حق انتخاب را داشتم که خودم انتخاب کنم که چه ميخواهم. و از اينرو تجارب زيادی در زندگی کسب نمودم و هميشه خدای مهربان حافظ و نگهدارم بود..... شــــکـــر .........
گفته اند: خداشناسی از خداپرستی برتر است!
و..... گر به خود آيی... به خدايی رسی
من اين باور را قبول دارم، زيرا بطور عملی آنرا در زندگی تجربه نمودم. تجربه ای سنگين، با بهايی گران.....
و بر اين باور رسيدم که براستی به تعداد انسانهای روی زمين، راه وجود دارد برای رسيدن به خدا و حقيقت.
"علم راه حق و علم منزلش ..... صاحب دل داند آن را با دلش"
و اما يکی از تجربه های شيرين و بياد ماندنی من، که خداوند مهربان در آن ِ واحد و بدون معطلی پاسخ فرمود به سوالم!!!
حدود سه سال پيش، به کتابخانه ي نزديک محل سکونتم وارد شدم.
به سمت يک قفسه کتاب رفتم که مخصوص کتب مذهبی بود. بيشتر آنها را خوانده بودم اما هنوز هيچ کدام نتوانسته بود، سوالاتم را بطور کامل پاسخگو باشد!
با تمام وجود و از صميم دل، گفتم: خدايا از من چه ميخواهی؟؟؟
و دستم به سمت يک کتاب، بسوی قفسه روانه شد..... وقتی اسم کتاب را از روی جلدش خواندم، چنان شادی ای همراه با سکوت و سکون مرا فرا گرفته بود که اين احساس را اصلا نميشه با نوشتن بيان نمود..... کلمات قاصرند در بازگويی آن.........
نام کتاب بود: خدا چه ميخواهد؟
بسياری از ما چنين لحظاتی را تجربه کرده ايم. خداوند با ما ارتباط برقرار ميکند. با ما صحبت ميکند. ازطريق ما عمل ميکند.. راه از چاه را به ما نشان ميدهد.
تا کنون برايتان اتفاق افتاده در خيابان مشغول قدم زدن باشيد که ناگهان بدون دليل خاصی احساس خطر کنيد ـ گويی کسی در درون شما فرياد بکشد، ( آی، مواظب باش ) و شما خود را کنار بکشيد و ناگهان متوجه بشويد کاميونی به سوی شما در حرکت است يا چيزی از يک بلندی در حال سقوط است، يا خطری در نزديکی شما کمين کرده است؟
اگر چنين لحظه ای را تجربه کرده ايد بدانيد که خداوند با شما صحبت کرده است.

 

 

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت0:25توسط بیتا سالک |
طرز دیدن ما اختیار ماست.

سلام.

اول دست نوشته دوست گلم صاحب وبلاگ قبسی از طور که در پیوندهای من نام وبلاگش قرار دارد . که من  بی نهایت ازش ممنونم .

دوم محبت دوست نازنینم بیتا که برای من نامه های مهر آمیز می نویسه که البته من بخاطر نکاتی که توی نامه به من گوشزد کرده اینجا می زارمش .

 

بسم الله
سلام
اگرچه دیر اما مطالبیه که نسبت به هرکدوم نکته ای، اشکالی.. بود در خدمتیم! البته چون صاحب نظر نیستیم نقل قول اساتید می کنیم که البته همه مباحث عقلیه و دریافتهای فطری خود بشر!
اما:
با موجودی به نام انسان طرفیم که از بعد جسمی، پیچیده ترین موجودیه که بشر تا الان شناخته.. علم چندهزار ساله بشر تا به حال موجودی منظم تر و پیچیده تر از بشر پیدا نکرده... در مورد روح هم همینطوره! روح در میان موجودات غیر مادی، پیچیده ترین موجوده!
ما در شناخت یک موجود که دارای نظم خاصی هست و مکانیزم خاصی داره، همچنین در بهره برداری از اون شیء یا موجود، و همچنین در اصلاح بعد از خرابی احتمالیش، به متخصصش احتیاج داریم!
ما نمی تونیم ازموجودات و مراجع غیرتخصصی برای این موارد استفاده کنیم. پس ما هیچ راهی نداریم جز اینکه برای شناخت انسان به خالقش و سازنده اش، رجوع کنیم..
بحثی رو که مطرح کردید مربوط به مباحث انسان شناسیه.. یه اصل عقلی میگه که برای شناخت هرچیز باید سراغ متخصصش برید.. همه انسانها به صورت فطری به این اصل معتقدن..
اشتباهی که در علوم انسانی صورت گرفته، این بوده که به سازنده پیچیده ترین دستگاه عالم، پشت کردن و به عنوان متخصص قبولش نکردن.. در حالی که هیچ دانشمندی تا به حال نتونسته ادعا کنه که من یکی از موجودات رو تونستم به طور کامل بشناسم! و این در حالیه که همه دارن رو موجودات مخلوق اون خالق کار می کنن!

خیانتی که در حیطه علوم انسانی در حق بشر شد این بود که خدا و رهبران الهی رو به عنوان متخصص نپذیرفتن.. و بشر به صورت سعی و خطا خواست مخلوقات خدا، به خصوص خود انسان رو بشناسه و بعد در مورد خودش فرمول بده و نتیجه این شد که صدها مکاتب مختلف بشری ساخته شد که همه، ساخته های بشر بود.. بشری که در هیچ یک از موارد انسان تخصصی نداره.. و ادعا می کردن که متخصصند و مکتبی دارن که می تونه انسان رو سعادتمند کنه و بقیه هم دنبال اونها رفتن!
بشر هیچوقت بدون تکیه به حرف خدا، به خودی خود، نمی تونه بگه " اینست و جز این نیست".. یعنی با حذف خدا، به ورطه تردید می افته! و دیگه نمی تونه حرف یقینی بزنه.. و بشر در حیطه علوم تجربی دچار همین مشکله.. تطور و تغییرات هر روزه.. در همه علوم.. ما اگه انسان رو نشناسیم هر برخوردی با خودمون جاهلانه ست! نباید تصور بکنیم چون خودمونیم هر برخوردی می تونیم با خودمون داشته باشیم! اجازه نداریم با پیچیده ترین مخلوق عالم هربرخوردی بکنیم! ما نمی تونیم انتظار داشته باشیم هر برخوردی داشته باشیم و تبعات منفی برخوردهای غیر تخصصی رو نبینیم! در مورد روح و بدن نمی تونیم با هر فرمولی که دلمون خواست برخورد کنیم و بعد تعادل و سعادت و خوشبختی هم به سراغمون بیاد و هیچ مشکلی هم نداشته باشیم..
در نتیجه:
1. ما نیاز به خداوند داریم
2. برای تامین خوشبختی و سعادت خودمون حتمآ باید تخصص کسب کنیم و باید با مراکز تخصصی تماس بگیریم و طبق فرمول عمل کنیم در شروع بهره برداری، ادامه، و ترمیم بعد از خرابی!

باید توجه داشته باشیم که انسان جماد نیست، نبات نیست، حیوان نیست! و اگر کمالات این سه دسته رو داره به این دلیله که این شئون رو داره.. از نظر بدنی جماده.. از نظر رشد و تغذیه و تولید مثل و زیبایی و طراوت، نباته.. از نظر گرایش به جنس مخالف و همسرگزینی وتشکیل خانواده و تلاش برای بقاء نوع وداشتن شغل و اجتماعی بودن وداشتن سلسله مراتب و برنامه ریزی و تفریح و... حیوانه..
و تفاوتی که انسان با این موجودات داره، اینه که انسان دارای عقله! که درعقلانیت، با فرشته ها برابره..
این که انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرحه، به خاطر داشتن قوه فوق عقل یا فوق تجرده! که به خاطر داشتن این قوه ازسایر موجودات متمایز میشه.. و انسان بخاطر داشتن اون، گرایش های بینهایت داره.. یعنی قابلیت تربیت بی نهایت داره.. یعنی به واسطه داشتن اون قوه، با هر کمالی که روبرو میشه، بینهایت اون کمال رو می طلبه و ظرفیت بینهایت رو داره.. اما این که ما این بی نهایت طلبی رو داریم باید ببینیم که معنیش چیه! طلب هرچیزی نشانه چند چیزه:
1. سنخیت با اون چیز(چشم طول موج می خواد.. گوش فرکانس می خواد.. معده آب می خواد، غذا می خواد..)
2. ظرفیت اون چیزه (یعنی این که تا الان تونستیم چندین هزار سال علم بشر رو در رشته های مختلف جذب کنیم.. دائم در حال تولید لذات جدید زیبایی، خوراکی و .. داریم)
3. شناخت اون چیز (طلب مجهول مطلق محاله.. تا وقتی چیزی رو نشناسی طلبی هم نداری)
4. بهره برداری ( تا وقتی چیزی رو نچشیدی، طلبش هم نمی کنی)

اما مطلبی که درمورد نسبیت زیبایی و خوبی گفته بودن!
فکر می کنم این مطالب اونقدر گویا باشن که دیگه نیازی به پاسخ مستقل نباشه.. اما بازهم می گم..
طبیعت ابزاری برای رشد و کمال حقیقی بشره.. و کسی که به عنوان متخصص قبولش کردیم ارتباط بین طبیعت و فطرت رو طوری تنظیم کرده که در عین تعطیل نشدن هیچکدوم از اونها، به کمالی که هرکدومشون می تونن بوجود بیارن، برسه..
مطلبی که فرمودن، نسبیتیه که به مراتب کمالات جمادی، نباتی و حیوانی مربوط میشه! نه به کمالات انسانی و فطری! این یه اصل عقلیه که حسن و قبح ذاتیه.. یعنی چی؟! یعنی مثلا اگه یه بچه بیسکوییتشو دست شما بسپاره و وقتی برگشت ببینه اونو خوردی، ناراحت میشه! اگه بهش دروغ بگی همچنین..و و و.. البته حتی فلاسفه ای که نسبیت اخلاق رو مطرح می کنن و قانونِ "هرکس قوی تره حق حیات داره" رو مطرح می کنن هم، با اینکه به همچین حرفی معتقدن، اما اگه یه وقت کیف پر پولشون گم بشه و کسی کیفشونو دست نخورده برگردونه قطعآ ناراحت نمی شن و نمی گن که چرا کیف منو برگردوندی!
در همه جای دنیا خوبیها زیبا و بدی ها زشت هستند.. عدل و ظلم و دروغ و تهمت و دزدی و قتل و صداقت و انسان دوستی و .. از قبیل امور طبیعی نیستن که بگیم مادیون زیباتره یا اسبچه خزری.. صدای بلبل قشنگتره یا جیرجیرک.. که البته قیاس اونها هم اصولی داره و هرکی به هرکی نیست!

به هرحال سعی در اجمال مطالب داشتم و امیدوارم جواب به درد شما بخوری از این میون بدست بیاد

موفق باشید
یا علی

خوندن وبلاگ دوستم به نام قبسی از طور خالی از لطف نیست .

 

 

delbare azizam, salam
pasokhgoie be maghuleie ke to nazanin an ra aghaz kardi, mohemtarin soalate kole bashar, az rooze nakhost ta be emrooz boodeh ast.
man hich taajobi nadaram az in ke khailiha nesbat be ingooneh, mataleb deghate kafi nadarand, dar soorati ke yaftane ingooneh javabha, va drost andishidan dar morede anha, kole zendegiye bashar ra degargoon mikonad.
hameh ehtiyaj be forsat darand va bayesty sabr kard.
va in hayat ra az khatare naboodi  be lotfe KHODA va ba in taghir nejat dad.
KHODAVAND mifarmayand: boodan mohem ast, na....shodan....
ma faghat bashim, hamin kafist.
negarani va tars ra az khod door konim, chon dar vadiye ESHGH.......hame chiz risheh dar eshgh darad.
negaran nabash, agar edeyeh kami nazarateshoon ra minevisand.
amma motmaen bash, khailiha in mataleb ra mikhanand.
delbar, motmaen bash daste KHODAVAND hamiye mast va fereshtehaye KHODA, dar toole rah, tamamiye mavane ra az sare rah barmidarand va goshayandehye darbhaye basteh hastand.
hich chizi dar in khelghat tasadofi nist, va har etefaghi ke mioftad dalili darad....to aziz hatman in ra khoob midani.
va ma iman darim ke in ba ham boodan niz faghat eradehye KHODAVAND ast.
azizam, hamantoor ke midani, ghodrate doaa ejazhaye khasse khod ra darad.
pas dar sokoot tamarkoz konim, va ba ghodrate khallaghe fekr va goftare nikooyeman dar name KHODAVANDE bozorg va ensanhaye khassi ke dar bozorgiye imaneshan be anha moetaghedim, baraye hameh doa konim ta taghire bozorg dar masire mashiyate ELAHI baraye hameye ma soorat pazirad, ...va shokrgozar bashim az ejabate doaa.
dar aghoshe por mehre HAGG salamat o shad o ashegh va haghighi hasti hamisheh.....
 
 
متشکرم .
+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت23:22توسط بیتا سالک |
این خودش کیست ؟

 

سلام

 

نوشته زیر حاصل زحمت و تدبر و تفکر دو دوست خوبم بیتا و مهران است .

در پناه حق باشید.

 

 

گر با همه ای، چو بی منی، بی همه ای

ور بی همه ای، چو با منی، با همه ای

تا به حال دقت کرده ايد به اين جمله که، در بيشتر کتابهای دينی و مذهبی آمده است. که خداوند ميفرمايند: انسان را شبيه خداوند آفريديم.

و انسان را جانشين خدا بر روی زمين قرار داديم.

قدری تامل کنيد..... در آرامش به اين دو جمله بيانديشيد. پس، از اينروست که سروده اند

رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبيند

بنگر که تا چه حد است مکان آدميت

براستی، در درون ِ تمامی ِ انسانها، طلای نابی وجود دارد.

در صورت داشتن آرامش، تعمق و خوب گوش دادن، ميتوان اين مهم را باز شناخت و در دستيابی به آن تمرين نمود..... و آهسته و پيوسته در جهت اين يکی شدن با گهر وجود گام هايی هماهنگ و هشيارانه برداشت.

ما جملگی سالکانی هستيم که در اين  مسير قرار داريم، عده ای ناخودآگاه و معدودی خودآگاه!

ولی يادمان باشد، حقيقت دور از ما نيست و به گوش همه ي ما ميرسد ..... اما مهم اين است که چه کسی گوش خواهد داد!

يک ضرب المثل چينی ميگويد:

بزرگترين دشمن ِ انسان، خودش است.

اين (خودش) کيست؟

بزرگترين دشمن ِ انسان (من ِ ذهنی) است.

من ِ ذهنی، واقعی نمی باشد..... افکاری است که خود را واقعی نشان می دهد و ما فکر می کنيم که آن افکار (فکر و سخن)، خودمان هستيم. در صورتی که من ِ ذهنی کاملا جدا و سوا از آن طلای ناب درونی ) خود ِ خويشتن( است.

خالق ِ يگانه ي انسان و آفرينش، عشق ِ کامل می باشد.

و زيبايی، تقدس، قادر،......... و کمال مطلق است.

و هر چه در آفرينش می باشد نسبی است.

تماما از ذات ِ قدوس ِ الهی، سر چشمه گرفته، اما  در دنيای مادی و زمينی..... دارای دوگانگی های ِ ربانی است.

در اينجا توجه دوستان را متمرکز می کنم به..... خوبی، بدی - زيبايی، زشتی - درست، غلط و بايدها و نبايدها......... اينها واژه هايی هستند که به کلمات نسبت داده مي شوند.

 در شرايط و موقعيتهای ِ مختلف، آدمی بر اساس ِ احساسی که نسبت به ديدگاه های مختلفش در زندگی با عوامل ِ مختلف بدست می آورد، از خود بروز می دهد. و از طريق اينگونه واژه ها... احساس، نگرش و تصور ِ خود را بيان می کند.

برای روشن تر شدن اين مطلب، مثالی را ذکر می کنم. در واقع اين مثال عينا اتفاق افتاده است.

کودکی از روی ساده دلی، کلمه ي ورود به مسنجر خود را به يکی از همکلاسيهايش می گويد که در واقع گمان ميکرده، دوست صميمی اش می باشد!اين دوست نيز ناآگاهانه و کودکانه، از اين کلمه ي ورود به مسنجر استفاده کرده و سؤتفاهماتی را سبب می شود.وقتی که کودک، از کردار دوستش مطلع می گردد. غمگين شده و ترسی کودکانه او را فرا می گيرد و جرأت گفتن رازش را به پدر و مادر ندارد. اما برای خلاص شدن از اين کشمکشها، موضوع را برای دوست مادرش تعريف می کند. نکته ي مهم اينجاست، لطفا دقت کنيد. اين دوست سراسيمه پيش مادر کودک می آيد. داستان را با التهاب و نگرشی کاملا منفی بيان می کند. گوئی هر دو کودک، گناهی نابخشودنی را مرتکب شده اند و تا دير نشده بايد مجازات شوند!!!

مادر کودک با آرامش همه چيزرا گوش می دهد و با ديدگاهی کاملا مثبت، لبخندی می زند و می گويد: خوشحالم که ماجرا را به تو گفته است و اينک من نيز می دانم! دخترم در اين سن کم چه تجربه ي خوبی را فرا گرفت، که نه به دوستش اعتماد کند و نه به دوست مادرش!!

براستی ..... عشق و محبت، کليد طلايی تمامی درهای بسته است.

بواقع و در حقيقت در دنيا، هيچ گونه معيار و استاندارد خاصی در اين موارد وجود ندارد.

تمام اينها از تصورات ما ناشی می شوند.

و همانطور که گفته شد... نه غلط است و نه درست.

در اينجا مهم اين می باشد که، قضاوت و داوری را کنار بگذاريم.

زيرا هر که قضاوت کند، مورد قضاوت و داوری قرار می گيرد.

پس، نه قضاوت کنيم و نه کسی يا چيزی را محکوم کنيم.

در عوض در پی ِ تغيير و عوض کردن آنها باشيم - يا از افرادی که در صدد تغيير آن چيزها هستند، جانبداری کنيم. و برای همه دعا کنيم.

چون همه چيز را خداوند ازطريق حياتی که به پديده ها بخشيده، خلق کرده و اين بالاترين خلقت بشمار می آيد.