تبليغاتX
دلبر 14 ساله !

دلبر 14 ساله !

نـــــــــــو روز ۱۳۸۷ مـــــــبـــــارک بــــــاد
کـــــــــو دکــــــانـــــــه

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی           وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی ازشمردن زیاد

بوی اسکناس ... تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن ی دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دلک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی، که خشک شده لای کتاب

 

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه..... بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی

هوس ی آب تنی

با اینا زندگیمو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

 

سال نو بر ایران و ایرانی و تمام عزیزانی که نوروز را جشن میگیرند

مبارک باد

                                                              

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت13:13توسط بیتا سالک |
تــــــــو خـــــــــــالــــــــق بـــــــاش
با درود و سلام به همه ی عزیزانم که مهربانانه با ما همراه هستید.

در یک جمع بندی، انسانها را به سه دسته تقسیم می کنند:

۱- انسانهای بی تفاوت: انسانهایی هستند که هر اتفاقی در اطراف و پیرامونشون

بیفته، براشون فرقی نمیکنه. فقط تماشاگر هستند.

۲- انسانهای تاثیر پذیر: انسانهایی هستند که با شنیدن هر سخن و اندیشه ای،  به آن

سمت گرایش پیدا می کنند و هر چیزی را براحتی و آسان می پذیرند.

۳- انسانهای تاثیرگذار: انسانهایی هستند که خود خالق هستند و ایجاد تغییر می کنند.

 

دوستان انتخاب ما چیست؟

خود را در کدامین دسته قرار می دهیم؟

آگاهانه انتخاب کنیم و آنرا هدفمان قرار دهیم و حداقل در هر گروه که هستیم،

بهترین ِ آن باشیم!

موافقید؟

عزیزانم، دلنوشته ای را تقدیم شما میکنم و از شنبه ی آینده به لطف یزدان،

 گفتگو با خدا را آغاز خواهیم نمود.

 

 

در شهر و دیار عشق یاران همگی جمعند

آسوده و آرامند وز لطف صمد مستند

پاکیزه صفت، عاشق، خاموش و رضامندند

در میکده ی عرفان، محبوب و خردمندند

وز بیم حذر دارند، لبخند به لب دارند

وز روز و شب عالم، شرحی منتظم دارند

دیوانه و درویشند، عاشقتر از بیشند

در مدح و ثنای یار، گویی، در آتیشند

بر دوست نظر دارند، در جان گهر دارند

دردانه و فرزانه، وز حسن  ثمر دارند

بینا دل و زیبایند، هم خویش و هم آوایند

در بارگه جانان، افتاده و شیدایند

بر مرکب حق بیدار، وز زشت و دروغ بیزار

با صلح و صفای جان ، آماده و هوشیارند

با سوختگان همسوز، با دلشدگان دلجو

مردانه، صبورانه از جهل گریزانند

روحانی و ربانی، در عشق و طرب بانی

در این سفر فرصت، چند روزی مهمانند

یا رب کریم ما نیز، این دم، به شکرانه

به قافله پیوستیم، ما را تو رسان خانه.......

تا دیدار یاران.....یا حق

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت1:54توسط بیتا سالک |
""عشق همه ی آن چیزی است که وجود دارد""

دوستان خوبم درود و سلام برشما

ممنون از همراهی همه ی شما عزیزان،

این برایم خیلی با ارزش هستش.....

که این لحظات با ارزش بودن را با شما سپری می کنم.

ما همه می دانیم که بر اثر یک تصادف و اتفاق.....

پا به عرصه ی وجود نگذاشته ایم.

هر کدام از ما رسالتی داریم و گر چه اهداف و آرزوهایی شخصی داریم

اما بصورت ناخودآگاه و برخی از ما خودآگاه در مسیر تکامل در حرکتیم.

و رفته رفته با تجاربمان در می یابیم که:

هدف از زندگی شناخت خود، خلق خود، تجربه کردن گوهر الهی خویش می باشد.

ما این کار را هم اکنون و هر روز انجام می دهیم.

هر فکر، هر کلمه، هر عملی که از ما سر می زند،

اعلامی است به جهان هستی، این، "همان من هستم."

اکثر ما این کار را بطور ناخودآگاه و بدون فکر انجام می دهیم.

ما تصمیم می گیریم، خلق می کنیم.

و آن که را هستیم بدون فکر کردن، تجربه می کنیم.

کاری که ما انجام می دهیم یک کار خلاق است

که بدون فکر انجام می شود.

این ممکن است یک قضاوت خشن به نظر برسد.

اما اگر صادقانه به زندگی خود نگاه کنیم،

می بینیم  که حداقل تا اندازه ای واقعیت دارد.

اکثر ما در طول عمرمان بیشتر در رویا زندگی می کنیم.

ما هر کار را به طور خودکار انجام می دهیم.

ازیک مکان به مکان دیگر می رویم،

از وظیفه ای به وظیفه ی دیگر.....

وازسخنی به سخن دیگر وارد می شویم،

بدون آنکه روی آنچه انجام می دهیم تعمق کنیم.

 ما بدون فکر حرف می زنیم، بدون فکر کار انجام می دهیم،

و بدون تامل، فکر می کنیم.

ما درباره ی آنچه انجام می دهیم، فکر نمی کنیم.

با وجود این ما در مورد همه ی اینها یک فکر کلی داریم، و این

خطرناکترین فکری است که ممکن است داشته باشیم.

" تصور ما بر این است که هیچ کدام از اعمال ما تفاوتی ایجاد نمی کند."

در واقع همه ی اینها چرا و دلیلی است برای وضعی که در حال حاضر ما

داریم.

دوستان عزیزم، مطلبی را که لطف نمودید و خواندید از کتاب گفتگو با خدا

به ترجمه ی زیبا و روان خانم توراندخت تمدن (مالکی) بود. نویسنده ی این

اثر فوق العاده ی، الهام شده، Neale Donald Walsch می باشد.

تصمیم دارم زین پس مطالبی از این کتاب را با شما مرور کنم

و سفری در نور را با شما تجربه کنم.

از همراهیتون سپاسگزارم.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام. بیتا جونم تا حالا شنیدی که می گن مردم مثل مرغ می مونن ؟

مرغ چه عزا باشه و چه عروسی خورده میشه . به حالش هیچ فرقی نمی کنه .

من دلم می خواد که مردم مرغ نباشن. این هدف اصلیه منه حرف اصلی من به آدمها اینه که می تونه هر کسی صاحب فکر و انتخاب و قدرت باشه می تونه مرغ نباشه.
می تونه دیگرون براش تصمیم نگیرین می تونه که سرشو نبرن بایستی که تک تک به این آگاهی برسیم .

این که خطرات رو بگیم مردم رو دنباله رو هدف خودمون کنیم و مردم بازم مثل مرغ دنباله رو جمع بشن و تحت احساسات عمل کنن و یا تحت فشار و یا با کلمات قشنگ یا با شعارهای خوب با عدالت جویی و ... هر چی و هر قدر هم که هدف ما مقدس باشه و درست و هر انقلاب و دگرگونی که ایجاد بشه بازم دست آخر ما دور و برمون یه مشت مرغ داریم . و مرغ هم به ناچار باید سرش بریده بشه این قانون طبیعته اما اگه مردم مرغ نباشن چی؟

اگه من صلاحشون تشخیص ندم بلکه هر کسی خودش بهترین صلاح رو بدونه و جامعه ریشه ای و اصولی اصلاح بشه و همه به یه آگاهی جمعی برسن وقتی همه آگاه باشن همه با هم به توافق می رسن .

باید سعی در رشد مردم داشت باید توسعه و پیشرفت در زمینه فرهنگ ایجاد بشه باید این فرهنگ جا بیفته که دیگه کسی نخواهد مرغ باشه به صرف اینکه مرغ بودن راهتتره . اینم به وطن ما فقط محدود نمیشه .

درسته که اگر یه رهبر بود و حقیقت حق رو نشون می داد طی مسیر و انتخاب حق و باطل خیلی بهتر و با کیفیت تر انجام میشد ولی الان که یک چنین رهبری جهانی و مسلطی نیست و این غیبت امام و رهبر وجود داره همه اینا نشون دهنده اینه که بشر به اون حدی رسیده که کمی به حال خودش گذاشته بشه تا تصمیم بگیره می خواد مرغ باشه یا نه

پس هیچکدوم ما رهبر نیستیم همه باید با هم همفکری کنیم باید بشربت رو از مرغ به انسان ارتقا’ بدیم و با هیچ کسی هم جنگی نداریم چون همه اعضای یک پیکریم و نابودی عده ای از ما حتما مضراتی برای ما خواهد داشت .اما اگر هم بر ما حمله شد آخرین راه راه دفاع هست .

 خداوند در قرآن می فرماید که پیامبر چون تو روی خوش و خلق عظیم داشتی به خاطر خلق خوب بود که موفق شدی و اگر خلق بدی داشتی مطمئنا مردم از اطراف تو پراکنده میشدن.
امام حسن نیز همینگونه بود . خلق عظیم داشت . صبر فراون . و چه مردمی ....
و در زمان چه حاکمی ... در زمان اکثر امامان ما مردم و حاکمانی همچون زمان امام حسن وجود داشت چقدر امام حسن و امام رضا مظلوم هستند . حسن یک کوه تنها بود...
و یا امام زمان ...
چرا اینقدر تنها بودند . تنها یک یزید وجود داشت آن هم زمان امام حسین .
تصور کنیم امام رضا هم میخواست با مامون همان کار را بکند که امام حسین با یزید ....
چه میشد ؟
اون هم در مقابل مردم آن زمان ...

امام رضا هنگامی که با بی چیزان غذا می خوردند و فردی به ایشان گفت که اینکار برای شما خوب نیست بدو فرمودند که چرا چنین حرفی می زنی مگر خدای ما یکی نیست و همه بنده خدا نیستیم؟

تسلیت باد برما .

تا بعد یا حق.

دوستان  عزیز، دلنوشته ی نغمه عزیز را با هم خواندیم. بیاییم گوش فرا دهیم و تمرین کنیم که ما انسانی باشیم ازنوع  سازنده و برخوردار ازقدرت تفکر و اندیشه ای سالم.

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت1:25توسط بیتا سالک |
فقط همین امروز.....
 
 
 

سلام خوب من.....

فقط همین امروز خوب باشم.

فقط همین یک امروز را خوبی کنم، بخاطر خود ِ خوبی!

همین امروز که بیدار میشم به خودم، به روحم سلام بگم. روزم را با لبخند آغاز کنم.

همین یک روز را، همه چیز را مثبت ببینم.

در مقابل ناملایمات و پستی و بلندیهای این یک روز، آرام و ملایم برخورد کنم.

همین امروز خودم را خیلی دوست داشته باشم.

و با خودم و با همه مهربان باشم.

به دوست و عزیزی که مدتهاست، ازش خبر ندارم، یک تلفن بزنم و حالش را بپرسم.

و بهش بگم دلتنگت هستم!

فقط همین امروز را تنها، به خاطرات خوش گذشته فکر کنم.

و خدای مهربان را بابت همه ی چیزهای خوبی که به من داده شکر کنم

و بخاطر اینکه از تمام آرزوهای قشنگی که در دلم هست و ازشون خبر

 داره......... قدردانی کنم.

همین یک امروز را با عشق زندگی کنم.

............................

بار ِ غم را به زمین بنه

بگذار... بگذار از دوش خود بر زمین

تا به کی ستیز و جدال؟

تا به کی؟

تا به کی میخواهی حمل کنی بر دوش خویش این بار گران؟

این بار گرانی که گر هر لحظه اراده کنی و بر زمین بگذاری

تو را در خلوت ِ آرام ِ انس فرود میآرد!

آری عشق را در ذره ذره ی هستی لمس کن

و با عشق بر عشق لبخند بزن.

""سلام بر خدای عشق""

 



 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت18:57توسط بیتا سالک |
چشمها
 

چشمهای ما به توسط انسانهای منطقی تربیت شده است . اگر بتوانی منطقی را که تا کنون به تو تحمیل شده از چشمهایت بگیری دنیایی بسیار شگفت را خواهی دید.

آنگاه متوجه میشوی تا به حال نابینا بوده ای .

بدون آموزشی طولانی، که تو را کاملا فارغ از نیاز کند هرگز موفق به دیدن نمیشوی.

باید بی نیاز باشی، خواسته ی تو برای دیدن واقعی باید کاملا از روی بی نیازی باشد.

تو باید طالب دیدن باشی فقط برای کمال- میفهمی ؟

تو باید طالب دیدن باشی فقط برای رهایی از تعلقات.

عظمتی وسیع و ادراکی بی انتها در وجود انسان نهفته است ولی منطق این عظمت و این ادارک را در درون انسان می کشد و اجازه ی بروز نمی دهد.

زندگی منطقی بسیار ملال آور و خسته کننده است .

آیا منطق شما اجازه میدهد دنیایی تازه بسازید؟

یا منطق شما اجازه میدهد از اتاقت، جهانی بسازی؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بقول سهراب، چشمها را بايد شست..... جور ديگر بايد ديد

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت6:12توسط بیتا سالک |
حــــــقـــــیــــــــقــــت

حقیقت اداراک لحظه هاست وقتی زمان در چنگ توست . ولی تو از زمان فارغی و ماورای زمان و مکانی . عظمت در نگاهی ست که از تو نیست بلکه در نگاه تو جاریست .

حقیقت اندیشه نیست . اندیشه همه از اوست . فکر از ادراکش عاجز است ولی تفکر از حقیقت لبریزمیشود.

حقیقت ادارک تمامیت هستی ست آنگاه که با بصیرت تو جزیی از آن هستی .

حقیقت من و تو هستیم آنگاه که به فعلیت من و تو نیستیم . حقیقت یعنی ریشه اندوه و بلا را یافتن و از هر آسیب و اندوه و بلایی جان و تن رهانیدن.

 حقیقت خلسه و رویا نیست بلکه نفی خویشتن است و به جان جهان رسیدن است.

حقیقت یعنی خویشتن را کشف کردن و به شور و وجد و آرامش رسیدن.

حقیقت یعنی از خشونت و ستیز تن رهاندن و به صلح و شکوه و شور و آرامش سر نهادن .

حقیقت نفی انسان نیست بله یافتن کلیت انسان است . انسان با کشف تمامیت خویش به اسرار شگفت جهان هستی واقف خواهد شد و به آرامش و شادمانی دست خواهد یافت. حقیقت همانا انسان است آنگاه که بر خویشتن پا نهاده سد تفرقه و جدایی را شکسته و اندوه و ملال را در چنگ گرفته و آسیب و بلا را سر بریده و زندگی را با شور و سرور و آرامش یافته است .

اوست که نشان از معبود خویشتن است و جز محبوب و معبودش هر دم و هر لحظه اش همنشین نیست .

 حقیقت زندگی ست آنگاه که جز حقیقت در چشم و گوش و عقل و هوش تو نیست  .

 << مطلب بسیار ارزشمندی است از وبلاگ رسول عشق

به  مدیریت شاعر گرانقدر اصغر ناظمی معزآبادی >>

http://www.asgharnazemi.persianblog.ir/

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت23:10توسط بیتا سالک |
بازسازی دنیا

پدر روزنامه می خواند، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش میشد. حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه ای را که نقشه ی جهان را نمایش می داد، قطعه قطعه کرد و به پسرش داد و گفت : بیا، کاری برایت دارم.

یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی؟

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. می دانست پسرش تمام روز را گرفتار این کار خواهد بود. اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت . پدر با تعجب پرسید:

مادرت به تو جغرافی یاد داده ؟! پسر پاسخ داد: جغرافی دیگر چیست ؟ پشت این صفحه تصویری از یک آدم بود.

وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنیا را هم دوباره ساختم.

.........................

بله دوستان خوبم، این تنها یک داستان و یک حکایت نبود. این حقیقت ما انسانها و دنیای ماست . وقتی یک فرد شفا می یابد، بشریت شفا یافته است . در صورتی که خواهان دنیایی آرام و زیبا ... بدون جنگ و خونریزی و دشمنی و کینه هستیم، در صورتی که خواهان صلح و دوستی هستیم، به یاد بیاوریم که این مهم میسر نمی شود مگر این که از خودمان شروع کنیم و با کسی کاری نداشته باشیم . آنچه میخواهم داشته باشم، اول من آن را به دیگران بدهم، این قانون طبیعت است که آن چیز به سمت من باز خواهد گشت . همه از منفی ها و نا کاستی ها می گویند. اما ما از مثبت ها و خوبی ها می گوییم. خودمان را دوست داشته باشیم. دیگران را همانگونه که هستند دوست داشته باشیم و به آنها احترام بگذاریم . به لطف حق همراه با آزادگان و دیگر یاران ادامه می دهیم . این تغییر و خودسازی را .

آمین .

 

""یکی برای همه، همه برای یک نفر""

ـــــــــــــــــــ یا حق

 
+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت0:30توسط بیتا سالک |
نظری در مورد چه کسی تعیین کننده است؟

 

سلام. در رابطه با سوال چه کسی تعیین کننده است جواب دوستم هم ولایتی

http://www.masod-esmaili.blogfa.com/

را بخونید .

بی نهایت از ایشون ممنونم.

موید باشید. نغمه

 

جواب همشو می تونی تو جوابی که بهت می دم پیدا کنی.

1 (چه کسی تعیین کننده است؟ مشخص نیست تو چه زمینه ای. ولی یه چیز مشخصه یدالله فوق ایدیهم قبول نداری؟ حرف اول و آخر رو تو هر زمینه و علمی خدا میزینه؟ قبول نداری ؟ باشه مثال میزنم . خدا در قرآن فرموده برانگیخته می شوید در حالی که سرانگشتان دستتان نیز به همان صورت جمع می شود . تدبر در همین آیه باعث شد علم یا قاونی چون انگشت نگاری به وجود آید. سر انگشتان همه مردم دنیا با هم فرق دارد. این شگفتی نیست؟ عجیب نیست؟ از تدبر در آفرینش خدا (فقط آفرینش خدا) اختراعات گوناگون پدید آمد. هواپیما از روی دقت بال پرندگان و نوع پروازشان. از دقت در چشم انسان دوربین به وجود آمد.

2 (با چه حقی؟ با این حق که تو عقل کامل نداری. برنامه آیندتو نمی دونی. نمی دانی اگر مسواک نزنی فردا دندان درد میگیری. نمی دانی اگر ادرارت را مدام نگه داری سنگ کلیه میگیری. قانون گذار با این حق که کلیه آینده و حال تو را می داند و به احوال و امورت آگاه است قانون گذاری می کند.

3 (چه کسی ارزشها رو تعیین می کنه؟ ارزشها خود به خود تعیین می شوند. فطرتا ارزش در وجودت هست و لازم به قانونگذاری نیست. ببینم اگر کسی دختری را مورد تجاوز قرار دهد. مرد ساکت می مانند و بی تفاوت از آن می گذرند؟ جواب تو همان ارزش است. آن جوابی که تو می دهی براساس فطرت توست . فطرت ارزش آفرین است. دزدی مطرود است چرا که برخلاف فطرت است. پس دزدی یک ضدارزش است و نه ارزش.

 

4 (چه کسی زشت و زیبا رو مشخص می کنه؟ جواب خود تویی. زشتی و زیبایی خوبی یا بدی خیر یا شر بستگی به نگرش تو دارد. تویی که اگر کسی حجابش را رعایت نکند می گویی او خوب است یا بد . تویی که اگر کسی دزدی کرد می گویی خوب کرد یا بد. زشتی و زیبایی در نهادت جای دارد و بخشی از اعتبار فطرت توست.

5 (آیا معیار باید وجود داشته باشد؟ ببینم شما وقتی وارد کلاس درس می شوید خودتان برای خودتان درس می خوانید یا معلم به شما درس می دهد؟ غیر از این است که کتابی و دفتری دارید؟ به نظر شما کتاب شما معیار درس خواندن نیست؟ اگر کتاب نداشته باشید چه می دانید و از کجا می دانید که چه چیزی را باید فرا بگیرید؟ معیار مشخص کننده یا بهتر بگم راهنمای زندگی است معیار حد و مرز بن زشتی و زیبایی است. معیار را می توان به نقشه تشبیه کرد. همانطور که فردی به شهری غریب می رود و برای پیدا کردن راهش به نقشه ای نیاز دارد انسان نیز برای رسیدن به کمال و سعادت در زندگی نیازمند الگو و سرمشقی است.

6 (چه کسی چیزی رو مد می کنه؟ در سوال مربوط به ارزش گفتم خوبی و بدی را خودت شکل می دهی.

7( درباره دین اسلام وارد نمیشم چون قضیش خیلی مفصله

8( در مورد انجلینا جولی به جواب سوال 4 و 6 مراجعه کن.

موفق باشی

 

 

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت15:8توسط بیتا سالک |