دوستان خوبم درود و سلام برشما
ممنون از همراهی همه ی شما عزیزان،
این برایم خیلی با ارزش هستش.....
که این لحظات با ارزش بودن را با شما سپری می کنم.
ما همه می دانیم که بر اثر یک تصادف و اتفاق.....
پا به عرصه ی وجود نگذاشته ایم.
هر کدام از ما رسالتی داریم و گر چه اهداف و آرزوهایی شخصی داریم
اما بصورت ناخودآگاه و برخی از ما خودآگاه در مسیر تکامل در حرکتیم.
و رفته رفته با تجاربمان در می یابیم که:
هدف از زندگی شناخت خود، خلق خود، تجربه کردن گوهر الهی خویش می باشد.
ما این کار را هم اکنون و هر روز انجام می دهیم.
هر فکر، هر کلمه، هر عملی که از ما سر می زند،
اعلامی است به جهان هستی، این، "همان من هستم."
اکثر ما این کار را بطور ناخودآگاه و بدون فکر انجام می دهیم.
ما تصمیم می گیریم، خلق می کنیم.
و آن که را هستیم بدون فکر کردن، تجربه می کنیم.
کاری که ما انجام می دهیم یک کار خلاق است
که بدون فکر انجام می شود.
این ممکن است یک قضاوت خشن به نظر برسد.
اما اگر صادقانه به زندگی خود نگاه کنیم،
می بینیم که حداقل تا اندازه ای واقعیت دارد.
اکثر ما در طول عمرمان بیشتر در رویا زندگی می کنیم.
ما هر کار را به طور خودکار انجام می دهیم.
ازیک مکان به مکان دیگر می رویم،
از وظیفه ای به وظیفه ی دیگر.....
وازسخنی به سخن دیگر وارد می شویم،
بدون آنکه روی آنچه انجام می دهیم تعمق کنیم.
ما بدون فکر حرف می زنیم، بدون فکر کار انجام می دهیم،
و بدون تامل، فکر می کنیم.
ما درباره ی آنچه انجام می دهیم، فکر نمی کنیم.
با وجود این ما در مورد همه ی اینها یک فکر کلی داریم، و این
خطرناکترین فکری است که ممکن است داشته باشیم.
" تصور ما بر این است که هیچ کدام از اعمال ما تفاوتی ایجاد نمی کند."
در واقع همه ی اینها چرا و دلیلی است برای وضعی که در حال حاضر ما
داریم.
دوستان عزیزم، مطلبی را که لطف نمودید و خواندید از کتاب گفتگو با خدا
به ترجمه ی زیبا و روان خانم توراندخت تمدن (مالکی) بود. نویسنده ی این
اثر فوق العاده ی، الهام شده، Neale Donald Walsch می باشد.
تصمیم دارم زین پس مطالبی از این کتاب را با شما مرور کنم
و سفری در نور را با شما تجربه کنم.
از همراهیتون سپاسگزارم.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرغ چه عزا باشه و چه عروسی خورده میشه . به حالش هیچ فرقی نمی کنه .
من دلم می خواد که مردم مرغ نباشن. این هدف اصلیه منه حرف اصلی من به آدمها اینه که می تونه هر کسی صاحب فکر و انتخاب و قدرت باشه می تونه مرغ نباشه.
می تونه دیگرون براش تصمیم نگیرین می تونه که سرشو نبرن بایستی که تک تک به این آگاهی برسیم .
این که خطرات رو بگیم مردم رو دنباله رو هدف خودمون کنیم و مردم بازم مثل مرغ دنباله رو جمع بشن و تحت احساسات عمل کنن و یا تحت فشار و یا با کلمات قشنگ یا با شعارهای خوب با عدالت جویی و ... هر چی و هر قدر هم که هدف ما مقدس باشه و درست و هر انقلاب و دگرگونی که ایجاد بشه بازم دست آخر ما دور و برمون یه مشت مرغ داریم . و مرغ هم به ناچار باید سرش بریده بشه این قانون طبیعته اما اگه مردم مرغ نباشن چی؟
اگه من صلاحشون تشخیص ندم بلکه هر کسی خودش بهترین صلاح رو بدونه و جامعه ریشه ای و اصولی اصلاح بشه و همه به یه آگاهی جمعی برسن وقتی همه آگاه باشن همه با هم به توافق می رسن .
باید سعی در رشد مردم داشت باید توسعه و پیشرفت در زمینه فرهنگ ایجاد بشه باید این فرهنگ جا بیفته که دیگه کسی نخواهد مرغ باشه به صرف اینکه مرغ بودن راهتتره . اینم به وطن ما فقط محدود نمیشه .
درسته که اگر یه رهبر بود و حقیقت حق رو نشون می داد طی مسیر و انتخاب حق و باطل خیلی بهتر و با کیفیت تر انجام میشد ولی الان که یک چنین رهبری جهانی و مسلطی نیست و این غیبت امام و رهبر وجود داره همه اینا نشون دهنده اینه که بشر به اون حدی رسیده که کمی به حال خودش گذاشته بشه تا تصمیم بگیره می خواد مرغ باشه یا نه
پس هیچکدوم ما رهبر نیستیم همه باید با هم همفکری کنیم باید بشربت رو از مرغ به انسان ارتقا’ بدیم و با هیچ کسی هم جنگی نداریم چون همه اعضای یک پیکریم و نابودی عده ای از ما حتما مضراتی برای ما خواهد داشت .اما اگر هم بر ما حمله شد آخرین راه راه دفاع هست .
امام حسن نیز همینگونه بود . خلق عظیم داشت . صبر فراون . و چه مردمی ....
و در زمان چه حاکمی ... در زمان اکثر امامان ما مردم و حاکمانی همچون زمان امام حسن وجود داشت چقدر امام حسن و امام رضا مظلوم هستند . حسن یک کوه تنها بود...
و یا امام زمان ...
چرا اینقدر تنها بودند . تنها یک یزید وجود داشت آن هم زمان امام حسین .
تصور کنیم امام رضا هم میخواست با مامون همان کار را بکند که امام حسین با یزید ....
چه میشد ؟
اون هم در مقابل مردم آن زمان ...
امام رضا هنگامی که با بی چیزان غذا می خوردند و فردی به ایشان گفت که اینکار برای شما خوب نیست بدو فرمودند که چرا چنین حرفی می زنی مگر خدای ما یکی نیست و همه بنده خدا نیستیم؟
تسلیت باد برما .
تا بعد یا حق.


