سلام به شما خوبان
نوشته ی زیر را دوست عزیزمان علی از وبلاگ " فریاد بی صدا "
http://faryadnameha.blogfa.com/
در قسمت نظرات برامون نوشته بودند. حتما" خیلی ها از شما این حکایت را شنیدید،
اما دوباره خواندنش تکرار جالبی خواهد بود. ( با تشکر ازعلی عزیز )
در ادامه بصورت خلاصه، داستان یک فیلم را براتون می نویسم، که دیروز یکی از دوستان
برایم تعریف نمود.
تجربه ای که نشانگر قدرت خلاق افکار و گفتار می باشد.
جایگاه اندیشه در نظام زندگی رستگار آمیز غیر قابل انکاره.
به نظر من همه چیز در وحله ی نخست از اندیشه ی آدمی سرچشمه میگیره.
شادی هامون رنجهامون همون طور که تو گفتی و حتی دردهامون و شاید مرگمون.
شاید خیلی عجیب باشه که بگم مرگ آدمی هم به اندیشه اش مرتبطه ولی
این یک حقیقته.
بذار یه داستان کاملا واقعی رو در این زمینه برات تعریف کنم.
سالها پیش مردی که در یک سردخانه کار می کرد شبی دیرتر از شب های قبل
کارش رو به اتمام رسوند و وقتی که برای خارج شدن از سردخونه به درب خروجی
مراجعه کرد با درب بسته ی آنجا مواجه شد.بیچاره مرد مرگ را در جلوی چشمان
خودش می دید.در گوشه ای از سردخانه نشسته بود و در حالی که کم کم برودت
هوا باعث به یکدیگر خوردن دندانهایش می شد دفترچه یادداشتش را از جیبش
بیرون آورد و مشغول نوشتن جملاتی در آخرین ساعات عمرش شد.
او نوشت:
ساعت 11 شب است و کم کم سرما به وجودم اثر می کند.
ساعت 12 نیمه شب است .سرمای غیر قابل انکاری بر وجودم سیطره پیدا کرده
است.
ساعت 1 بامداد است و باید بگویم که هوا به شدت سر شده است.
ساعت 2 نیمه شب است و من تا 20 دقیقه ی دیگر از دنیا می روم.
و او 20 دقیقه ی دیگر از دنیا رفت ولی نکته ی جالب اینجا بود که سردخانه آن
شب خراب شده بود و دمای نرمالی داشت ولی مرد نگون بخت با فکرش خود را به
نابودی سپرد. << علی، فریاد بی صدا >>
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسم فیلم را می پرسم و براتون خواهم گفت.
داستان فیلم حضور شخصی را نمایش می دهد. که در اثر افتادن در یک رودخانه
که آب این رودخانه یخ زده بوده است، آخرین ساعات زندگیش را سپری
می کرده است.
این شخص، بدون اینکه خودش هم بداند، در واپسین لحظات تصور می کند که در
کتابخانه ای وارد شده که هر روز به آنجا سر میزده، تنها با قدرت خلاق فکر، به آن
کتابخانه می رود. او نه تنها روحش را به آن کتابخانه سوق می دهد،
بلکه حتی جسم خودش را هم در آنجا می بیند که کاملا" با لباسهای
خیس در کتابخانه حضور دارد.
بدین صورت این فرد بین مرگ و زندگی، تنها با قدرت اندیشه زندگی را
برمی گزیند.


