تبليغاتX
دلبر 14 ساله ! - جــــــــهــــــنــــم و بـــــــهـــــــــشـــــت( بر اساس يک حـــکايت )

دلبر 14 ساله !

جــــــــهــــــنــــم و بـــــــهـــــــــشـــــت( بر اساس يک حـــکايت )
در ميان مردم روی زمين

بود مردی با يک قلب نازنين

عشق و ايمان و صفا آهنگ او

مهربانی و وفا پيوند او

ليک بدينسان می گذشت احوال بوقت

زندگی را زندگی کرد تا برفت

در نخستين لحظه ي کوچ از ديار

باز شد چشم دلش بی اختيار

مردگان را زنده ديد تعبير چيست؟

آن يکی سوی جهنم، اين بهشت، تعريف چيست؟

تا شود نوبت به او ره چاره کرد

در چه هست فرق جهنم با بهشت، انديشه کرد!!

بود، در آن گوشه، دو ديواری بلند

در پسش بود يکی باغ بهشت، وان ديگری از اهرمن

ديد در هر دو مکان ديگی کلان

مردمان آشی پزند آن مردگان، در گردِ آن

هست اندر دست هر کس قاشقی دور و دراز

در جهنم، در بهشت، دانست او اين رمز و راز

در جهنم، هر کسی در فکر خويش

می کشد قاشق بسوی کام خويش

تا گشايند آن دهان و قاشقی بالا بَرَ ند

آن خوراک دائم بيفتد اندرون قاب خويش

چهره ها زرد و پريشان و عبوس

می کنند بيداد از بهر سبوس

کاشک بودی و بديدی همچو من

عشق و احسان بهشت وز انجمن

هر کسی دارد در آنجا غنچه ای خندان به لب

پر ز مهر ِ سينه ها وز لطف رب

در ميان دست هر کس قاشقی پر محتوی

کان بِبردست نزد خواهان غذا بی مدعا

نيست هيچش در ميان، اندر خيال  شام خويش

خوش کنند مهمان نوازی از بَر ِ مهمان خويش

نکته اينجاست ای عزيز جان من

کن محبت هر زمان، بر اين و آن همسان ِ تن

 

دوستان خوبم این شعر را چند سال پیش بر اساس حکایتی که شنیده بودم،

نوشتم. داداشم گفت قشنگه. نظر شما چیه؟

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت23:14توسط بیتا سالک |