تبليغاتX
دلبر 14 ساله ! - گـــفـــتــــــــگــــو بـــــا خـــــــــــدا ( ۱۵)

دلبر 14 ساله !

گـــفـــتــــــــگــــو بـــــا خـــــــــــدا ( ۱۵)

عشق واقعیت نهایی است. عشق تنها چیزی است که وجود دارد، عشق همه چیز است.

احساس عشق، تجربه ی تو از ذات احدیت است.

در بالاترین مرتبه ی تعالی، عشق تنها چیزی است که وجود دارد و همواره، وجود داشته است.

وقتی تو وارد قلمرو مطلق می شوی، وارد قلمرو عشق می شوی.

قلمرو نسبیت به وجود آمد تا خداوند خود را تجربه کند.

این تعریف، قلمرو نسبیت را واقعی نمی سازد.

این واقعیتی است که تو و خداوند آن را اختراع کردید و به این کار ادامه می دهید -

برای اینکه یکدیگر را به طور تجربی بشناسید.

با وجود این عالم هستی می تواند خیلی واقعی به نظر برسد در واقع هدف هم این است

که واقعی به نظر برسد.

ما آنرا به عنوان چیزی که واقعیت دارد قبول می کنیم.

به این ترتیب خدا اراده کرده <<چیز دیگری>> جز خودش خلق کند

( اگر چه در مفهوم اکید کلمه چنین چیزی غیر ممکن است چون خداوند،

 << همه ی آن چیزی است که وجود دارد>>.)

در خلق چیزی دیگر - یعنی قلمرو نسبیت - خداوند محیطی به وجود آورد که در آن تو بتوانی انتخاب

کنی که جـانـشین خــدا باشی، ( بـه مفهوم وحـدت کلمه. در آیات قرآنی آمده است <<انی جاعل فی

الارض خلیفه>>. من جانشینی { آدم } در زمین قرار داده ام.)

قــلمرویی که در آن بتـوانی ماهـیت ربـانی را عملا" و نه در چهار چوب فــــکر و عــقیده، تــجــربه کنی،

محیطی که شـمع کوچک در پــرتــو نــور خورشـید ـ هـمان کوچکترین روح ـ بتواند خود را به عنوان نــور

 بشناسد.

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت16:19توسط بیتا سالک |