سلام.
اول دست نوشته دوست گلم صاحب وبلاگ قبسی از طور که در پیوندهای من نام وبلاگش قرار دارد . که من بی نهایت ازش ممنونم .
دوم محبت دوست نازنینم بیتا که برای من نامه های مهر آمیز می نویسه که البته من بخاطر نکاتی که توی نامه به من گوشزد کرده اینجا می زارمش .
بسم الله
سلام
اگرچه دیر اما مطالبیه که نسبت به هرکدوم نکته ای، اشکالی.. بود در خدمتیم! البته چون صاحب نظر نیستیم نقل قول اساتید می کنیم که البته همه مباحث عقلیه و دریافتهای فطری خود بشر!
اما:
با موجودی به نام انسان طرفیم که از بعد جسمی، پیچیده ترین موجودیه که بشر تا الان شناخته.. علم چندهزار ساله بشر تا به حال موجودی منظم تر و پیچیده تر از بشر پیدا نکرده... در مورد روح هم همینطوره! روح در میان موجودات غیر مادی، پیچیده ترین موجوده!
ما در شناخت یک موجود که دارای نظم خاصی هست و مکانیزم خاصی داره، همچنین در بهره برداری از اون شیء یا موجود، و همچنین در اصلاح بعد از خرابی احتمالیش، به متخصصش احتیاج داریم!
ما نمی تونیم ازموجودات و مراجع غیرتخصصی برای این موارد استفاده کنیم. پس ما هیچ راهی نداریم جز اینکه برای شناخت انسان به خالقش و سازنده اش، رجوع کنیم..
بحثی رو که مطرح کردید مربوط به مباحث انسان شناسیه.. یه اصل عقلی میگه که برای شناخت هرچیز باید سراغ متخصصش برید.. همه انسانها به صورت فطری به این اصل معتقدن..
اشتباهی که در علوم انسانی صورت گرفته، این بوده که به سازنده پیچیده ترین دستگاه عالم، پشت کردن و به عنوان متخصص قبولش نکردن.. در حالی که هیچ دانشمندی تا به حال نتونسته ادعا کنه که من یکی از موجودات رو تونستم به طور کامل بشناسم! و این در حالیه که همه دارن رو موجودات مخلوق اون خالق کار می کنن!
خیانتی که در حیطه علوم انسانی در حق بشر شد این بود که خدا و رهبران الهی رو به عنوان متخصص نپذیرفتن.. و بشر به صورت سعی و خطا خواست مخلوقات خدا، به خصوص خود انسان رو بشناسه و بعد در مورد خودش فرمول بده و نتیجه این شد که صدها مکاتب مختلف بشری ساخته شد که همه، ساخته های بشر بود.. بشری که در هیچ یک از موارد انسان تخصصی نداره.. و ادعا می کردن که متخصصند و مکتبی دارن که می تونه انسان رو سعادتمند کنه و بقیه هم دنبال اونها رفتن!
بشر هیچوقت بدون تکیه به حرف خدا، به خودی خود، نمی تونه بگه " اینست و جز این نیست".. یعنی با حذف خدا، به ورطه تردید می افته! و دیگه نمی تونه حرف یقینی بزنه.. و بشر در حیطه علوم تجربی دچار همین مشکله.. تطور و تغییرات هر روزه.. در همه علوم.. ما اگه انسان رو نشناسیم هر برخوردی با خودمون جاهلانه ست! نباید تصور بکنیم چون خودمونیم هر برخوردی می تونیم با خودمون داشته باشیم! اجازه نداریم با پیچیده ترین مخلوق عالم هربرخوردی بکنیم! ما نمی تونیم انتظار داشته باشیم هر برخوردی داشته باشیم و تبعات منفی برخوردهای غیر تخصصی رو نبینیم! در مورد روح و بدن نمی تونیم با هر فرمولی که دلمون خواست برخورد کنیم و بعد تعادل و سعادت و خوشبختی هم به سراغمون بیاد و هیچ مشکلی هم نداشته باشیم..
در نتیجه:
1. ما نیاز به خداوند داریم
2. برای تامین خوشبختی و سعادت خودمون حتمآ باید تخصص کسب کنیم و باید با مراکز تخصصی تماس بگیریم و طبق فرمول عمل کنیم در شروع بهره برداری، ادامه، و ترمیم بعد از خرابی!
باید توجه داشته باشیم که انسان جماد نیست، نبات نیست، حیوان نیست! و اگر کمالات این سه دسته رو داره به این دلیله که این شئون رو داره.. از نظر بدنی جماده.. از نظر رشد و تغذیه و تولید مثل و زیبایی و طراوت، نباته.. از نظر گرایش به جنس مخالف و همسرگزینی وتشکیل خانواده و تلاش برای بقاء نوع وداشتن شغل و اجتماعی بودن وداشتن سلسله مراتب و برنامه ریزی و تفریح و... حیوانه..
و تفاوتی که انسان با این موجودات داره، اینه که انسان دارای عقله! که درعقلانیت، با فرشته ها برابره..
این که انسان به عنوان اشرف مخلوقات مطرحه، به خاطر داشتن قوه فوق عقل یا فوق تجرده! که به خاطر داشتن این قوه ازسایر موجودات متمایز میشه.. و انسان بخاطر داشتن اون، گرایش های بینهایت داره.. یعنی قابلیت تربیت بی نهایت داره.. یعنی به واسطه داشتن اون قوه، با هر کمالی که روبرو میشه، بینهایت اون کمال رو می طلبه و ظرفیت بینهایت رو داره.. اما این که ما این بی نهایت طلبی رو داریم باید ببینیم که معنیش چیه! طلب هرچیزی نشانه چند چیزه:
1. سنخیت با اون چیز(چشم طول موج می خواد.. گوش فرکانس می خواد.. معده آب می خواد، غذا می خواد..)
2. ظرفیت اون چیزه (یعنی این که تا الان تونستیم چندین هزار سال علم بشر رو در رشته های مختلف جذب کنیم.. دائم در حال تولید لذات جدید زیبایی، خوراکی و .. داریم)
3. شناخت اون چیز (طلب مجهول مطلق محاله.. تا وقتی چیزی رو نشناسی طلبی هم نداری)
4. بهره برداری ( تا وقتی چیزی رو نچشیدی، طلبش هم نمی کنی)
اما مطلبی که درمورد نسبیت زیبایی و خوبی گفته بودن!
فکر می کنم این مطالب اونقدر گویا باشن که دیگه نیازی به پاسخ مستقل نباشه.. اما بازهم می گم..
طبیعت ابزاری برای رشد و کمال حقیقی بشره.. و کسی که به عنوان متخصص قبولش کردیم ارتباط بین طبیعت و فطرت رو طوری تنظیم کرده که در عین تعطیل نشدن هیچکدوم از اونها، به کمالی که هرکدومشون می تونن بوجود بیارن، برسه..
مطلبی که فرمودن، نسبیتیه که به مراتب کمالات جمادی، نباتی و حیوانی مربوط میشه! نه به کمالات انسانی و فطری! این یه اصل عقلیه که حسن و قبح ذاتیه.. یعنی چی؟! یعنی مثلا اگه یه بچه بیسکوییتشو دست شما بسپاره و وقتی برگشت ببینه اونو خوردی، ناراحت میشه! اگه بهش دروغ بگی همچنین..و و و.. البته حتی فلاسفه ای که نسبیت اخلاق رو مطرح می کنن و قانونِ "هرکس قوی تره حق حیات داره" رو مطرح می کنن هم، با اینکه به همچین حرفی معتقدن، اما اگه یه وقت کیف پر پولشون گم بشه و کسی کیفشونو دست نخورده برگردونه قطعآ ناراحت نمی شن و نمی گن که چرا کیف منو برگردوندی!
در همه جای دنیا خوبیها زیبا و بدی ها زشت هستند.. عدل و ظلم و دروغ و تهمت و دزدی و قتل و صداقت و انسان دوستی و .. از قبیل امور طبیعی نیستن که بگیم مادیون زیباتره یا اسبچه خزری.. صدای بلبل قشنگتره یا جیرجیرک.. که البته قیاس اونها هم اصولی داره و هرکی به هرکی نیست!
به هرحال سعی در اجمال مطالب داشتم و امیدوارم جواب به درد شما بخوری از این میون بدست بیاد
موفق باشید
یا علی
خوندن وبلاگ دوستم به نام قبسی از طور خالی از لطف نیست .


