هـر گاه این واقـعـیت را به طور روشن درک کـردی و به ذهن سپردی، بعـد به طـور شهـودی، هـر تـجـربه،
هـر رابطه ی انـسـانـی، و بخصوص رابطه های شخـصی را بـرکت می بخشی، چون آنـها را در بـالاترین -
مفهـوم کلمه، سـازنده می بینی. مـشـاهده می کنی که از رابطه ها می توان بهره جست. بـاید بهــره
برد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم از آنها در حال حاضر بهره می بریم، تا خود واقعی مان را بسازیم.
پـس به هـمه ی رابـطه ها احـتــرام بگذار و به آنـها به صــورت وسیله ای برای شـکل بخـشیدن به خود -
واقعی ات، به شخصی که در حال حاضر انتخاب کرده ای، باشی، نگاه کن.
و اما در مـورد روابــط فــردی و انـسانی نــزدیک و صمـیمانه، روابـطی که تـو را این چنین دچـار دردسـر
ساخته، باید بدانی که وقتی رابطه ی گـرم و دوستانه ای به فرجام نمی رسد و به شـکـست می انجامد
- البته رابــطه ها به شـکــست نمی انجامد، مـگر آن که آن چه تـو از آنها انتـــظار داشتی نصیبت نشود -
علت این است که دو طرف با دلایل نادرستی به هم نزدیک شده اند.
واژه ی نادرست البتـه واژه ای نسبی و از لحاظ معنی در مقابل واژه ی درست قـرار می گیرد. درسـت تر
آن است که بـگـویی << رابــطـه هـا اغـلب در صـورتـی به شـکـست می انـجـامـد و دستـخوش تـغـییر
می شود، که به دلایلی به نـفـع طـرفـین نباشد یا به بـقـای آنـها مـنـجر نشود. >>
اغلب افراد با این دید که چه می توانند ازطرف مقابل بیرون بکشند، و نه اینکه چه بهره ای می توانند
به او برسانند، با دیگران رابطه ی دوستانه برقرار می کنند.
مقصود از برقراری رابطه این است که تصمیم بگیری چه بخشی از وجودت را مایلی ازطریق دیگری
<< ظاهر سازی >>. نه اینکه چه بخشی از دیگری را می توانی به قبضه ی خود در آوری.
برای برقراری رابطه صرفا" یک دلیل باید وجود داشته باشد. و کلا" برای همه ی زنـدگی، اینکه باشی
و تـصـمـیـم بـگـیری چـه کـسی واقـعـا" هـسـتـی.
دوستان گلم ادامه ی این سخنان گوهر بار از "" کتاب گفتگو با خدا ""را دوشنبه خواهیم خواند.
آخر هفته ی خوبی داشته باشید، لبخند یادتون نره.
در ضمن از دوستان خوبم که همیشه با ما همراه بودند سپاسگزارم و به اطلاع شما میرسانم
که برای مدتی امکان پاسخگویی به نوشته های خوب و همه ی نظرات شما رو ندارم.
و تا آنجا که امکان پذیر باشد تا چند پست دیگر با شما خواهم بود.
یا حق


