و اما سوال بعدیم: چرا مـن هـرگز نتوانسته ام پول کـافی در زنـدگی داشته باشم. آیا شانس و سرنـوشت مـن این است که تـمـام عـمـر با پـول بـخور و نـمـیری بـســازم؟ چـه عـاملی مانع از این میشود که بتوانم استعداد بالقوه ی خود را در این رابطه به طور کامل بارور سازم؟
این شرایط را تو تنها فراهم نیاوردی بلکه عده ی زیادی از مردم فراهم آوردند.
همه به من می گویند مشکلم، نداشتن حس ارزشمندی است، من برای خودم ارزش و اعتبار قائل نیستم. تمام مربیانی که تا کنون داشته ام به مـن گفته اند که نبودِ هر چیزی را در زنـدگی می توان به نـداشـتن عـزت نـفـس ارتباط داد.
این نوعی سـاده کردن مـوضوع است. در این مـورد خـاص، مـربـیان تـو در اشتباه هـستند. مـشکل تـو کمبود عزت نفس نیست. از قـضـا بهترین چالش تـو در همه ی زنـدگی این بود که بر نـفس خود غـالب شوی. تعدادی عقیده دارند، که این به علت عزت نفس زیاد است.
با آن که این را قبول دارم، ولی احساس غم و ناراحتی زیادی می کنم.
هـر بـار کـه واقعیتی در مورد تـو بیان میشود واکنش فـوری تـو احساس ناراحتی و غم است. ناراحتی، واکنش شخصی است که هنوز دیو نفس بر او غالب است، و به اینکه مردم چه قضاوتی در مورد او دارند حـساس است. تصمیم بگیر این واکـنش را رهـا کنی و واکـنش جدیدی به جای آن بنشانی، خـنـده را آزمایش کن.
عـزت نفس مشکل تـو نیست. تـو به اندازه ی کافی از این نـعـمـت برخورداری. بسیاری از افـراد از این نـعــمـت بـرخـوردارنـد. آنـهـا دید بـالایی نـسبت بـه خــود دارنـد، کـه الـبـتـه کـاری درسـت و شـایـسـتـه است. بنابراین مـشکل تـو و بسیاری از افـراد، مشکل عـزت نـفـس نیست.
پس مشکل من چیست؟
مشکل تو این است که درک درستی از اصل فراوانی نداری و ضمنا" در مورد اینکه چه چیز <<خوب>> و چه چیزی <<بد>> است، قضاوتی نادرست داری.
اجازه بده با مثالی تو را روشن کنم.
تو همواره این فکر را به همراه داری که پول چیز بدی است. ضمنا" پیوسته این فکر را هم با خود داری که خداوند تجلی خوبی است. لذا در سیستم فکری تو، خداوند و پول با هم نمی گنجند.
این طرز فـکر همه چیز را جـالب می کند، چون با این نحوه ی فـکر، دیگر بـرایت مـشکل می شود که برای مقاصد خوبی پول بدست بیاوری.
منظور این است، اگـر چیزی از نقطه نـظر تـو << خوب >> باشد، از نـظر مـالی، تو به آن ارزش کـمـتـری میدهی. و لذا هر چیزی که <<بهتر>> باشد (ارزشمندتر باشد) آن چیز از نظر مالی ارزش کمتری دارد
تو در این ارزشیابی تنها نیستی. کل جامعه بر این باور است. به این دلیل معلمان، حقوقی بخور و نمیر بدست می آورند و رقاصه ها ثروتی عظیم. رهبران شما در مقایسه با قهرمانان ورزشی آنقدر کم بدست می آورند که اگر بخواهـند ما به التفاوت را بـدست آورند باید دزدی کنند. کشیش ها و خاخام ها با آب و نان سدجوع می کنند، در حالی که امثال تو برای بازیگرها سکه پرتاب می کنند.
خوب فکر کن آن چه که تـو ارزشی ذاتـی برای آن قائل هـستی. اصرار داری که باید به طور ارزانی بدست آید. دانشمند و پژوهشگری که به تنهایی به دنبال کشفی برای درمان <<ایدز>> می گردد، باید پول پژوهش اش را از این و آن گدایی کند، ولی زن نویسنده ای که کتابی درباره ی راهـهـای جـدید روابـط جنسی می نویسد، یک شبه ثروتمند می شود.
این فکر و ایده که در زندگی ِ تو همه چیز روند معکوس دارد، از یک میل درونی و فکر نادرست نـشات می گیرد.
فـکـر نادرست عقیده ای است که تـو نسبت به پـول داری. تـو آن را خیلی دوست داری و ضمنا" عقیده داری که پـول منشا همه ی پلیدی ها است. تـو آن را مـی پرستی، مـعـهـذا به آن عـنـوان << کثیف >> می دهی. تـو می گویی فـلان شخص، <<ثـروت پلیدی>> دارد. بنابراین اگـر فـردی ثــروتـمـنـد بشود و کارهای .<خوبی>> انجام دهد، تو فورا" به اصالت عمل او شک می کنی.
لذا یک دکتر بـهـتـر است پـول زیادی بدست نیاورد، یا حـداقـل یاد بگیرد در مورد ان با احتیاط عـمل کند. و یک وزیـر (زن)، واقــعــا" بـه صـلاحـش است کـه پــول زیادی بـدسـت نـیـاورد، وگـرنـه بـه دردسـر خواهد افتاد.
همانطور که می بینی فـردی که از نقطه نـظـر تو بالاترین مرتبه ی اجتماعی را انـتـخـاب می کنـد، باید حداقل پول را بدست آورد...
هوم (Humm)
آری، درست است. تو باید در افکارت تجدید نظر کنی. چون فکری که داری نادرست است.
دوستان گلم، راه حل جواب این معما در چهار شنبه ی آینده.......تا آن موقع شاد باشید.


