یادت باشد، افـکار خلاق هستند. اگر فکر کنی پول چیز کثیف و بدی است، و ضمنا" بر این باور باشی که خودت آدم خوبی هستی...در اینجا تضادی بوجود می آید.
بنابراین در این جا ابهامی در مورد پـول وجود دارد. بخشی از وجود تـو آن را نـفی می کند، و بخشی، از نداشتن آن در رنج است. عـالـم هـستی در این میان، نمی داند چکار کند. چون دو فکر متفاوت از جانب تـو دریافت کرده است. بنابراین زنـدگـی تـو در ارتباط با پـول روند شل کن و سفت کن را دارد چـون تـو در مورد پول موضع نا استواری داشته ای.
تـو روی چیز مشخصی تمرکز نداری. هنوز مطمئن نیستی چه چیز برایت خوب است. عـالـم هـستـی هم درست مثل ماشین زیراکس، تعداد زیادی کپی از افکار تو بیرون می دهد.
فـقـط یک راه برای تـغـییر دادن همـه چیز وجود دارد و آن این است که تـو فــکــرت را در مورد آن عوض کنی.
چـگـونـه می تـوانـم فــکـرم را عـوض کـنـم. نـحـوه ای کـه بـه چیزی می انـدیـشـم، نـحـوه ای است کـه هـمـواره مـی انـدیشـم. افـکـار، نـگـرشـهـا و عـقـایـد من یک شبه بوجود نیامده اند. اگر اشتباه نکنم انها حاصل سالها تــجـربـه، و یک عمر برخوردهای مختلف هستند. نظر تو در مورد برخورد من با پول کاملا" درست است، ولی چگونه می توانم آنرا تغییر دهم؟
سوال بسیار جالبی را مطرح کردی. روش خلق برای اغلب انسانها یک فرایند سه مـرحـله ای مشتمل بر پـنـدار، گـفـتـار، کـردار یا عـمـل است.
ابتدا فـکـر است، همان طرز فکر شکل گرفته، فکر نخستین. بعد کـلمـه است. اکثر افکار نهایتا" به صورت کلام در می آیند که یا نوشته میشوند و یا بیان می گردند. این امر، انرژی اضافی به فـکـر می دهد و آن را وارد دنیای خارج جایی که مورد توجه دیگران قرار می گیرد، می کند.
نهایتا" در مـواردی، حـرفها به عـمـل در می آیند، و تـو چیزی به نام نـتـیجـه داری، که تـبـلور آن چـه در دنیای فیزیکی با فکر اغاز گردید، است.
همه چیز در این دنیا این چنین یا بگونه ای شبیه این به وجود آمده است. در روند خـلق، از این سه ابزار محققا" استفاده میشود.
حالا این سوال پیش می آید: که چگونه می توان فکر حاکمی را تغییر داد. چون اگر انـسانها بعضی از افکار حاکم خود را تغییر ندهند. بشریت محکوم به انقراض خواهد بود.
سریعترین روش برای تغییر فکر ریشه دار، یا ایده ی حاکم، این است که فرآیند فـکـر، گـفـتـار، کـردار را مـعـکـوس کنی.
ممکن است توضیح دهی؟
کاری را انجام بده که مطابق افکار جدیدت می باشد. بعد حرفی را بزن که مطابق با فـکـر جدیدت باشد. این کار را به طور مـرتـب و مـکـرر انجام بده، و خواهی دید چـگونه ذهـن یاد می گیرد به روش جــدید بیندیشد.
به ذهن آموزش دادن؟ آیا این همان کنترل ذهن یا افکار نیست؟
آیا می دانی افکاری که اکنون داری چگونه وارد ذهن تـو شدند؟ هیچ می دانی دنیای تـو، ذهن تـو را با مهارت اداره کرده، تا مثل اکنون فکر کنی؟ آیا به نفعت نیست که تو ذهنت را اداره کنی، تا اینکه دنیا آنرا اداره کند؟ آیا بهتر نیست افکاری را که دوست داری به آنها بیندیشی، به ذهنت راه دهی تا افکار دیگران را؟ آیا بهتر نیست خودت را به افکار خلاق به جای افکار واکنشی مجهز سازی؟
متاسفانه ذهن تـو لبریز از افکار واکنشی است، افکاری که ناشی از تـجربه ی دیگران است. تعداد کمی از فـکـرهـای تـو از داده ی خـود - ساخته سرچشمه می گیرد، چه برسد به ترجیحات - خـود - ساخته.
تو یک فکر ریشه دار دیگری هم در مورد پول داری که باید در مورد آن صحبت شود.
آن چیست؟
عزیزان ادامه ی مطلب جمعه ی آینده


