عزیزان سلام
تـوجـه و عنایت عزیز بزرگوار برادر خوبمان جناب علی روحی، و نظرات ایشان در رابطه با مطالب عنوان شده در این وبلاگ، مرا بر آن داشت که، به نوشتن این مباحث مبادرت ورزم.
سه ابزار ( فـکـر، گـفـتـار و عـمـل ) همان طور که شما فرمودید نقش خود را به ترتیب ایفا می کنند. یعنی آدمی در ابتدا فکر می کند و فـکرش را به کلام مبدل می سازد و سپس به آن عـمـل می کند. این سه مهم ابزار خلق کردن میباشند.
انـسـانـهـا همان طور که می دانید، آنـگـونه که می اندیشـنـد، سـخـن می گویند و آنـگـونـه که سـخـن می گویند، عمل می کنند.
و یا بالعکس، آنگونه که سخن می گویند، فکر می کنند و آنگونه که فکر می کنند، عمل می کنند.
از روی عمل انسانها نیز می توان پی برد، که چگونه فکر می کنند و چه می گویند.
اما تصور کنید، من (بیتا) افکار و اندیشه ای دارم که گفتار و کردارم از آن، نشات می گیرد.
و از آنجا که این سه مهم (افکار، گفتار،عمل) انرژی هستند و قدرت خلاقیت دارند.
در هر لحظه به خـلق زندگی خویش مشغولم که تاثیر گذار بر کل هستی نیز می باشم.
در صورتی که من در محیطی از ترس، به افکارم شکل داده باشم، گـفتار و عـمـل من نیز از تـرس نشات می گیرد.
و بالعکس در صورتی که محیط تـبـلور افـکـار و انـدیشه ی من، عـشـق باشد. هر آنچه بزبان بیاورم و در کردارم نمایان باشد تجلی گر عشق است.
امـا حالا بسیاری از مـا واقـف به این نیستیم اتـفـاق افـتـاده و میافـتـد که سـالیان سـال بـا چــنین اندیشه ای روزگار را می گذرانیم بدون اینکه کوچکترین تـغـییری در افکــارمان ایجاد کنیم. شـاید تجاربی که بدست آورده ایم نیروی زیادی رو از ما سلب کرده باشد و از آن جهت که افکارمان ریشه در ترس و شک و نگرانی داشته، به نتیجه ی کار و تـجـربـه نیز بصورت شکست نگاه می کنیم گاهی خود را در نا امیدی می بینیم و از زمین و زمان خسته میشویم.
در حالیکه افکاری که ریشه در عشق دارند و مثبت هستند طرز دیگری خـالق زندگی هستند و کمتر با این نوسانات روبرو شده و به جایی می رسند که آرامش و سعادت را نظاره گر میشوند.
زیرا ما به عنوان موجود برتر (انسان) و در کل، تمامی آفرینش، ریشه در عشق داریم.
ما جملگی ساکنان اقلیم عشق و شادی و حقیقت بودیم و هستیم. اما فراموش کرده ایم. (این فراموشی قانون خلقت است.) به این دنیا آمده ایم که دوباره و چند باره بیاد آوریم.
ما (انسان) تجلی گر ذات اقدس خداوند بر روی زمین هستیم.
ما آمده ایم که این مهم را به منظور رسیدن به گوهر پاک درون به یکدیگر یادآوری کنیم.
ما آمده ایم که نجات بدهیم، نه اینکه نجات پیدا کنیم. ما منجی هستیم، نه ناجی.
در مطالب عنوان شده از گـفـتـگـو با خــدا، هـدف من این بوده که نکات گفته شده را به عـزیزانـم یادآور بشوم. که اگر در لحظه ی جـاودانه ی بودن به چنین آگـاهـی و آرامـش دست نیافته ایم، دلیلش این است که افکار ما نیازمند تغییر است.
و در صورتی که تمایل داریم این افکار را تغییر دهیم، برای مدتی قبل از اینکه، برای انجام کاری، فکر کنیم، ابتدا عمل کنیم. چـون اگر بخواهیم هـمچون گـذشته ابـتـدا فــکــر کنیم راجع به موضوعی و بعد اقدام به عمل کنیم، روال گذشته را ادامه خواهیم داد.
و این یکی از راههایی است که در ایجاد تغییر میسر بوده و بازده ی سریعتر و جالبی دارد.
به این شکل می توانیم با فرم تازه ای از تجربه ها نیز روبرو شویم.
و بیاد داشته باشیم که، خــــــداونــــــــد مهربان، ما را بصورت بشری آفریده است، با اراده ای آزاد، بما حق انتخاب داده است. و لقب خلیفه الله را به ما داده است. عظمت این همه را می دانیم؟؟!!!
عزیزانم، بیاییم با گوش جان بشنویم، و با تغییر در افکارمان، تغییر در جهان هستی ایجاد کنیم. تغییر در دنیایی که خودمان آن را خلق کردیم. و آن چه آشکار است، دنیای زیبایی را خلق ننموده ایم. و این ادعا، صحتش این است که، روزگار را این چنین می بینیم، تاریک و سرشار از نفاق و دشمنی.
با تغییردر افکارمان، سازنده ی دنیایی خواهیم بود بس با شکوه. و آنگاه می توانیم بهشت را بر روی زمین تجربه کنیم. مگر ما جانشین خدا نیستیم؟ خداوند و جانشینانش همواره در بهشت ماوی دارند.
پس مشاهده می کنید، قصد ما انکار تجربه و افکار نیست. بالعکس هدف ما صد البته، نقش مـهم افکار و گفتار و کردار در زندگی می باشد و تجاربی که از آن بوجود می آید.


